+ و اکنون من بدرقه‌ات می‌کنم
روزهای بی‌پایان سال‌های بی‌باران و تو در جاودانگیِ مطلق نشسته‌ای هنوز و مرا یارای بدرقه کردن‌ات نیست - ای بی‌پایان - کنون به یاد می‌آورم آخرین دیدار را آخرین لبخند را و آخرین سیگار را که من افروختم برای تو؛ - نگاه‌ات بدرقه‌ام کرد در مسیری بی‌انتها - و اکنون من بدرقه‌ات می‌کنم ای خفته در جاودانگی ای خفته در همیشگی تو بی‌پایانِ منی و من امتداد تو


دوشنبه 19 مرداد 1388

عنوان آخرین یادداشتها