دستگاه تغییر صدا دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری
ارسال شده به من و اطرافم توسط بابک در تاریخ شنبه 6 تیر 1388

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


این هفته که گذشت
ارسال شده به روزهای خاکستری توسط بابک در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388

این هفته که گذشت انگار یک عمر گذشت، انگار که نمی‌خواست تمام شود....

یک نسخه از آهنگ ای‌میهن رو ضبط کردیم با پویا، شاید نیمی از حس و حالِ این روزهای من باشد.
شعرِ این آهنگ از ابولقاسم لاهوتی هست که قبلاً محمدرضا شجریان هم این آهنگ را خوانده است.
سعی کردیم یک نسخه فولک از این آهنگ رو ضبط کنیم و البته خب خیلی اشکالات هم حتماً دارد، در هر حال این اولین کارِ ضبط شده‌ای هست که پخش می‌کنیم و اینکه از تجهیزات معمولی و در خانه ضبط شده است.

 

نسخه کیفیت بالا ۱۹۲ حدود ۴ مگابایت :

هاست 4shared
هاست Google

 

نسخه کیفیت پائین ۱۲۸ حدود ۳ مگابایت :

هاست 4shared
هاست Google


اولین آهنگ ضبط شده
ارسال شده به من و خودم توسط بابک در تاریخ چهارشنبه 13 خرداد 1388

این یک دقیقه‌ی اول آهنگِ جدید از ۳تا آهنگی هست که تا حالا آماده کردم...
دارم کم‌کم شروع میکنم که آهنگ‌ها رو تکمیل کنم و ضبط کنم...
البته هنوز خیلی کار داره، این یه دمو هست و هنوز کامل نشده!


Powered by Podbean.com


در آغوشِ تو
ارسال شده به شعرهای من توسط بابک در تاریخ یکشنبه 3 خرداد 1388
در کنارِ تو
در آغوشِ تو
خوابیدن؛ آرامیدن
وَه، چه رؤیای گستاخانه‌ای

رطوبتِ عشق را
از میانِ گیسوان‌ات به درون کشیدن
برای زنده کردن جریانی مرده در وجودم
وَه، چه حسِ محترمانه‌ای

در کنارِ تو
در آغوشِ تو
یافتن، تکرار شدن
تکرار شدن، تکرار شدن، تکرار شدن
تا بی‌نهایت، تا بی‌نهایت




هنوز یک چیزی اینجا جای‌اش خالی‌ست...
ارسال شده به بعضی‌وقت‌ها و بعضی‌چیزها توسط بابک در تاریخ دوشنبه 14 اردیبهشت 1388

بعضی‌وقت‌ها می‌خواهم این جای خالی را پُر کنم؛

اما تا تصمیم بگیرم، تا با خودم کنار بیام، تا خودم رو جمع و جور کنم، می‌بینم که هنوز یک چیزی اینجا جای‌اش خالی‌ست...

میدونی: بعضی‌وقت‌ها، بعضی‌چیزها را نمی‌توان ناگهانی انتخاب کرد... باور کن نمی‌شود!



اما باهار نمی‌آید باز
ارسال شده به من و روزهایم توسط بابک در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387
شب؛
از پشتِ پنجره
سر می‌جنباند
هوهو می‌کشد
چَشم می‌گرداند
دید می‌زند مرا

مهتاب؛
با دهانی بسته
فریادی فروخورده
نگاهی تنها مانده
روی می‌گرداند
چشم می‌پوشاند

در باغ؛
در باغچه‌یِ نومید
زمستان خفته
اما باهار نمی‌آید باز
اما باهار نمی‌جنبد باز


باد
می‌گردد
حِی می‌کند
لاس می‌زند با بید
دست می‌کشد بر خاک
فریاد می‌زند در گوش مهتاب

اما باهار باز نمی‌آید
اما باهارِ خسته، باز نمی‌آید


- بابک، ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ -



این بادهای تُند روزهای آخرِ اسفند باز هم یادم می‌آورد که یک سالِ دیگر گذشته است، می‌گوید باهار در راه است. یادم می‌آورد خانه‌ها شسته‌سست، دل‌ها رُفته‌ست؛ تا دو سه روزِ دیگر باهار می‌آید. اما دلِ خوش سیری چند؟
این ابرهای سفید دَرهم و برهَم توی این آسمون آبی، باز هم این حِسِ از دست دادنِ وقتی دیگر را می‌آورد با خود، و این جوانه‌های کوچکِ سبز شده بین سنگ فرش‌ها، گوشه‌های جدول خیابان‌ها، لابلای پل‌ها، اینجا گوشه‌ی باغچه، باز هم حرفی می‌خواهند بزنند و من نمی‌فهمم چه می‌خواهند بگویند.

آری باز هم باهار می‌آید و یک سال دیگر تمام می‌شود و یک سالِ دیگر شروع می‌شود...


با آرزو‌ها خوب، آرزوی سلامتی، موفقیت، شادی، سرافرازی برای همه دوستان؛

                                                                      سال نو مبارک

پ.ن: فردا صبح مثلِ هرسال می‌رویم سری به دیارمان بزنیم ( منظور همان دهاتمان است )، سال تحویل را نیستم، و باز هم مثلِ هرسال این پست یک روز زودتر فرستاده می‌شود

پ.ن: امسال به بیشتری‌ها ایمیل زدم، اگر کسی را فراموش کردم ببخشید.

پ.ن: احساس می‌کنم با این شعر کمی سخت به استقبالِ باهار می‌رویم، اما این حسِ حالِ حاضرِ من‌است!

پ.ن: باز هم سالِ نو مبارک، همراه با بهترین آرزوها


یادش بخیر....
ارسال شده به بن‌بست توسط بابک در تاریخ شنبه 10 اسفند 1387

یادش بخیر، شب‌های سردِ تابستان رفسنجان، رختِ‌خواب‌های ردیف شده در حیاط، تلوزیونِ کوچکِ سیاه و سفید، سیگارهای همای باباحسین، دبِ کوچک و بزرگ و شهاب‌های ناگهانی...
یادش بخیر نسیمِ سردِ سحر زیرِ لحاف و آفتابِ گرمِ صبحِ ولو شده وسط حیاط و تا لنگ ظهر زیر گرمای آفتاب دنده به دنده شدن و بدنبال سایه گشتن...

آخرین بار کِی بود؟
آخرین باری که تا لنگِ ظهر وسطِ حیاط خواب و بیدار از این دنده به آن دنده میشدی کِی بود؟
آخرین باری که تلوزیون سیاه و سفید روی پله‌ی حیاط اخبار ساعت نه را نشان می‌داد کِی بود؟
آخرین باری که تا بوقِ سگ توی رختِ‌خواب تو سَر و کله‌ی هم زدیم کِی بود؟
آخرین باری که نسیم سردِ سحر از روی بدن‌ات گذشت کِی بود؟
آخرین بار کِی بود؟


پ.ن: یادش بخیر....



و این موج‌ها
ارسال شده به من و روزهایم توسط بابک در تاریخ جمعه 2 اسفند 1387

هوا بوی ساحل‌های سوخته‌ی متروکه می‌دهد
و این موج‌ها
کششی دارند
که نمی‌توان با فریاد
پاسخ‌شان را داد


 - Fotopages.com



جای خالی یک واژه
ارسال شده به من و اطرافم توسط بابک در تاریخ چهارشنبه 30 بهمن 1387

آزادی که بپذیری
             آزادی که بگویی نه
و این
    زندانِ کوچکی نیست.



ما آدم‌های بی‌معرفتی نیستیم، همه‌جا از یکدیگر حرف می‌زنیم، همیشه از هم یاد می‌کنیم، اما چقدر از حال و احوال هم خبر داریم؟ چقدر با یکدیگر حرف می‌زنیم؟ چندبار در ماه و در سال یکدیگر را می‌بینیم؟ و قبل از اینکه مشکلی پیش بی‌آید برای یکدیگر نگران و پریشان می‌شویم...
شاید هیچوقت، شاید خیلی کم؛ و همیشه آنقدر صبر می‌کنیم که زنگِ اختاری به صدا در بی‌آید تا خطر را احساس کنیم.
باورم نمی‌شود، شهرام، آن مردی که بلند بلند می‌خندید همین چندوقت پیش و کنارم نشسته بود الآن در بیمارستان و زیر تیغ جراح باشد و من چه دوست بی‌معرفتی که باید از اطراف بشنوم که او عمل داشته است.

ما همیشه جا می‌مانیم، از همه چیز، از زندگی، از کار، از خوسبختی، از دوستان... همیشه جا می‌مانیم و از جبران چاماندگی‌مان هم جا می‌مانیم، همیشه آنقدر حساب و کتاب می‌کنیم برای رفته‌ها و مانده‌ها که سردرگم و متوهم سرمان را که بالا می‌آوریم می‌فهمیم باز هم جا مانده‌ایم؛ و این سخت است، سخت...


مرتبط :

نویسنده در ایران حق بیمارشدن ندارد

شهرام رام مرگ نمی‌شود!

یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی


بعضی وقتا، و بعضی‌جاها
ارسال شده به بعضی‌وقت‌ها و بعضی‌چیزها توسط بابک در تاریخ سه شنبه 22 بهمن 1387

میدونی من به این چیزها اعتقاد ندارم، میدونی من این چیزها رو قبول ندارم، اما نمی‌تونم ارتباطات‌ام را با اطرافیان هم قطع کنم؛

میدونی؛ همین یک کلمه‌ی خدا رحمتش کنه که من به هیچ‌عنوان قبولش ندارم می‌تونه برای کسی خیلی مهم باشه؛ سعی می‌کنم بعضی وقتا، و بعضی‌جاها، که میشه از یه چیزی گذشت و یه چیزی رو نگه داشت کنترلِ بعضی‌چیزها را داشته باشم.
این خیلی برای من مهم هست.





من آواز‌ام را سر خواهم داد
در دنیایی که دوست‌اش خواهم داشت
با نامِ تو
ای آبادیِ خشک و بی‌حاصل

شناسنامه کامل من...

یاداشت‌های آخر

برچسب موضوعات

بایگانی

پشتیبان


لیست وبلاگهای به روز شده

Podbean.com

Powered by FeedBurner



تمامی محتوای این وبلاگ متعلق به نویسنده می‌باشد
استفاده از تمامی یا بخشی از محتوای این وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است

تعداد بازدیدکنندگان : 40120